عاشق تریم...

ناب های مذهبی!

ناب های مذهبی!

هرکس به فکر خودش است..

گلایه امام عصر به شیعیانش 


آیت الله بهبهانی(ره) در حرم مطهر سیدالشهدا علیه السلام به امام زمان شکایت کرده و گفتند آقا جان شما که اینقدر شیعه دارید و این زوار همه محبین شما و اجداد شما هستند، پس چرا ظهور نمیکنید؟ 


در همان جا در حالت مکاشفه وجود مبارک ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را مشاهده نمودند و حضرت به ایشان فرمودند؛ 


بهبهانی، اینجا که حرم جدم سید الشهدا ست ودعا زیر این گنبد مستجاب است، کسی به یاد من نیست و همه برای حاجت های شخصی خود دعا میکنند 


سپس ایشان تصرف نمودند به صورتی که صدای همه زوار را میشنیدم. و دیدم یکی برای شفای بیمار، یکی برای کسب و کار، یکی درخواست فرزند و.... 


وای بر ما شیعیان که بیش از هزار سال است که امام ما منتظر بیدار شدن ماست. 

ورود امام زمان ممنوع!!

ورود امام زمان ممنوع!!!

شوخی نبودکه،شب عروسی بود!!

همان شبی که هزارشب نمیشود

همان شبی که همه به هم محرمند...

همان شبی که وقتی عروس بله میگوید

به تمامی مردان داخل تالارکه نه،به تمام مردان شهرمحرم میشود!

این را ازفیلم هایی که درفضای سبزداخل شهرمیگیرندفهمیدم!!

همان شبی که فراموش میشودعالم محضرخداست...

آهان یادم آمد،

این تالارمحضرخدانیست،تامیتوانید

معصیت کنید!!

همان شبی که دامادهم آرایش میکند...

همه وهمه آمدندحتی خان دایی...

اما ای کاش امام زمانمان هم می آمد،حق پدری دارندبرما...!!

مگرمیشوداونباشد؟!

عروس برایش کارت دعوت نفرستاده بود،اما آقا آمده بود...

به تالارکه رسیدسردرتالارنوشته بودند:ورودامام زمان ممنوع!!

دورترهاایستادوگفت دخترم عروسیت مبارک ولی...

ای کاش کاری میکردی تامن هم میتوانستم بیایم...

مگرمیشودشب عروسی دختر،پدرنیاید؟!من آمدم اما...

گوشه ای نشست وبرای خوشبختی دخترکش دعاکرد...

چه ظالمانه یادمان میرودکه هستی!

ماکه روزیمان راازسفره تومیبریم ومیخوریم،باشیطان میپریم ومی گردیم...

میدانم گناه هم که میکنیم،بازدلت نمی آید نیمه شب درنمازدعایمان نکنی

اشتباه میکنند

این روزها نه مانتوهای تنگ و جلو باز مد است

نه ساپورت های رنگاوارنگ

نه انواع شلوارهای پاره

و مدل های موی غربی

و نه روابط نا مشروع و دزدی

این روزها فقط در آوردن اشک مهدی فاطمه (عج) مد شده!!

🌹اللهم عجل لولیک الفرج....

تا برسد به دست تو


بانو ...

این چادر تا برسد به دست تو ؛

هم از کوچه هاے مدینه گذشته 

هم از کربلا

هم از بازار شام‌!

چادرت را در آغوش بگیر

و بگو برایت روضه بخواند...

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد...




یا صاحب الزمان


اگر هنوز هم تو را آرزو می کنم؛

برای بی آرزو بودنِ من نیست؛


شاید آرزویی زیباتر از تو، سراغ ندارم ...


ای مردم محرم تمام شد



مادرت گوشه ی گودال تماشا میکرد؛
بر سر نعش تو دعواست اباعبدالله...
همزمان با تمام شدن اربعین خیلی چیزها تمام شد...
اشک برای آقا امام حسین تمام شد...
مداحی ها کنار رفتند و آهنگ ها شروع شد...
بچه مثبت بودن تمام شد و همه به اصل خود بازگشتند...
هیئت رفتن ها تمام شد و....
ای مردم؛
محرم تمام شد....حالا تا محرم بعدی خوب تفریح کنید که چند وقته دیگر باز محرم میشود....
یاحسین...
همه ی جوانیم را نذر تو کردم؛قبول میکنی؟
ای علمدار کربلا؛دلم به روضه های تو خوش بود...حال که تمام شده،آب و هوای دلم را همانطور حسینی نگه دار...


باز هم جمعه


بازهم جمعه و معشوقه من درسفر است

بازهم وسوسه دارم نکند پشت در است.... 

بازهم جمعه ویک بغض عجیب

بازهم همدم من چشم تر است.....


اللّهم عجل لولیک الفرج❤️

تا زنده ام بیا....


خوشا به حال آنان که در کلاس انتظار حتی یک جمعه هم غیبت ندارند...

یاسین...



کسی چه می داند شاید سوره مبارکه (یاسین)


همان (یا حسین) است که بی سر شده است!


«علامه طبابایی»



چرا ساکتین؟یه صلوات فرستادن برای فرج آقا زیاد زمان نمی بره...


همه جا با منی...من اما

خدایا.....
چه خوبست که همیشه هستی!
نیازی نیست کلی مقدمه چینی کنم و تجملات به خرج دهم برای حس کردنت...
نیازی نیست وقت قبلی بگیرم برای دیدنت...
همینکه در دلم اسم تو را صدا میکنم آرام میشوم.
و چه حس خوبیست اینکه میدانی همیشه با توست،حتی آنجایی که در حال گناه هستی هم دارد با محبت و عشق به تو می نگرد....و چقدر بی معرفتیم ما آدم ها...
میخندیمو شادی میکنیم بدون آنکه بدانیم خالقههمین شادی ها ناراحت است.
خدایا؛کاش کمی کمتر مهربان بودی!
به خاطره این مهربان بودنت است که از تو سواستفاده میکنیم...
همه کار میکنیمو با خود میگوییم(بعدا توبه میکنم،خدا میبخشد) و به راستی که تو میبخشی آن هم از ته دل...
البته این ها را بگذار به پای ناز کردن بنده ات برای تو! وگرنه اگر ذره ای از مهربانیت کم شود وای به حالمان...
تو کناره منی
نمی ترسه دلم...
یا ارحم الراحمین


باید این جمعه بیاید...


خـبـر آمـد خبـری نیـست هنـوز 

 

از غـم دوری دلـدار بـسـوز... 

 

"بـایـد" ایـن جـمعه بیایـد، بایـد

 

مـن دگـر خسـته شـدم از شـایـد

 

اللهُـــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَــــــــرَج


کرببلا مال خوب ها


باشد حسین

کرببلا مال خوب ها...

یابن الحسن


یابن الحسن..

در جمکران به دنبال ردی از بوسه ات

تمام مهرهای مسجد را بوسیدم...

«اللهم عجل لولیک الفرج»

خوش به حال زلیخا


جز عشق تو سرمایه ندارم که ندارم...
ما که عاشق میشویم خدا را از یاد میبریم 
خوش به حال زلیخا
عاشق که شد خدا را پیدا کرد

میبخشد اما...




خدایا من عاشقه تو نیستم؛تو عاشقه مایی...
مگر میشود معشوق بگوید صدبار اگر توبه شکستی باز آی؟
الحق که تو آفریدگار عشقی..
و ما چه بیخیال با بی معرفتی عاشق میشویم،عاشقه کسی که خدا او را آفریده و خالق عشقمان را از یاد میبریم
چقدر ما آدمها بی معرفت شده ایم..
کاش از مهربانی خدا سواستفاده نمیکردیم.
گناه میکنیمو میگوییم:خدا میبخشد...آری میبخشد اما



حزب اللهی بودن را دوستدارم....


فحش اگر بدهند آزادی بیان است


 جواب اگر بدهی بی فرهنگی!



سوال اگر بکنند آزاد اندیشند


سوال اگر بکنی تفتیش عقاید!


.تهمت اگر بزنند در جستجوی حقیقتند 


جواب اگر بدهی دروغگویی!


مسخره ات بکنند انتقاد است


جواب اگر بدهی بی جنبه ای!


اگر تهدیدت کنند دفاع کرده اند


 اگر از عقایدت دفاع بکنی خشونت طلبی.



«حزب اللهی بودن» را با همه تراژدی هایش دوست دارم...


(شهید مرتضی آوینی)

 


stv Hyhc ani hsj...

کربلا رفتن خود را به رخ ما نکشید...


بسم رب الحسین...

بازهم با بسم رب الحسین شروع میکنم...

هرگاه نوشته ام را اینگونه شروع کنم یعنی دلم تنگ شده،تنگ شده برای بین الحرمینی که تا به حال ندیده ام.

مولای من..نفس هایم نای بالا آمدن ندارند،میدانی چرا؟

نفس هایم عطر سیب حرمت را میطلبند...

تا کی انتظار؟تا کی اللهم ارزقنا حرم گفتن؟

البته میدانم که عاشقی همین دور ماندن ها و بی تاب شدن هاست اما...

آقاجان من تازه کارم!هنوز رسم عاشقی را نمیدانم،تو یادم بده...تویی که عاشقی را به کمال رساندی و نشان دادی برای خوشحالی معشوقت حتی از فرزندانت هم میگذری.

آقاجان چند وقت دیگر مسافران کربلا به دیدارت می آیند..من؟نه!بازهم من نمی آیم.

البته بهترست بگویم باز هم تو نطلبیدی،باز هم لایق دیدار نشدم.

معلوم است که محرم امسال درست عزاداری نکرده ام،میدانم که رسم عاشقی را ندانستم...خب مولای من گفتم که!تازه کارم و این چیزها را نمیدانم.

تو باید دستم را بگیری و آرام آرام مانند کودکی نوپا مراقبم باشی که زمین نخورم...

اینقدر زمین خورده ام که دیگر روی بلند شدن ندارم...دلم خوش است به ماجرای حر و بازگشتش،دلم خوش است به آن لحظه ای که تو حر را بخشیدی و فرستادیش به میدان برای شهادت

آقا دلم تنگست چه کنم؟؟؟بنده ی گنهکار تو چه کند که لایق دیدار شود؟نمیدانم...

این چند روز همدم تنهایی من اشک است.اشکی که امید دارم بشوید گناهانم را بلکه اذن دیدارت را بدهی.

کاروان دارد میرود و من با حسرت به زائرانت چشم دوخته ام...

به سوی جمکران میرویم...


به سوی جمکران می آییم...
به قرارگاه دل های بی قرار...
به سمت مسجدی که از گوشه گوشه اش زمزمه ی «ایاک نعبد و ایاک نستعین» می آید...
آقای من...روزشماری میکنیم برای نفس کشیدن در شبستان کربلا...
نفس هایمان میگیرد در هوایی که عطر تو نباشد،انگار لحظه ها به سختی میگذرد و دلهایمان برای دیدار تو بی تاب تر
به اربعین نزدیک میشویم و کم کم همه دارند برای رسیدن به سیدالشهدا قدم هایشان را آماده میکنند.
آری...آنها که از نجف به کربلا میروند همه لبیک گویان به صاحب الزمانند،آماده اند تا بگویند آماده ایم برای ظهور
دلمان برایتان تنگ است آقا...
چند روز دیگر انتظار تمام میشود و ما بی تابانه به سویت حرکت میکنیم.
یاحضرت معصومه..میگویند وقتی دلتان برای حضرت زهرا(س) تنگ شد به قم بروید و آنجا یادی از پهلوی شکسته بکنید.
شب جمعه در مسجد جمکران هستیم و منتظریم یوسف زهرا همراه با مادرشان به جهان تاریک و سیاهمان نور ببخشند...
یاصاحب الزمان...
خسته شدیم از اینهمه انتظار...خسته که نه...بی تاب و بی قرار...
و باقی حرف هایمان بماند برای لحظه ی دیدار گنبد مسجد آبی رنگ جمکران...

پدر در سفر است...


خدایا تاکی به فرزندان شهیدان بگوییم که، پدر در سفر است، خدایا تا کی بگوییم که پدر رفته کربلا، خدایا تا کی بگوییم ما هم می رویم کربلا، خدایا عنایتی و لطفی کن ما را و من را از زمزه ی شهیدان در خون غلطان قرار بده.

(شهید غلامحسین طالبی)


شگفتا از تو ای فرزند آدم...


 


شگفتا از تو ای فرزند آدم هنگامیکه متولد شدی در گوشت اذان گفتند بدون نماز؛ و هنگام مرگت نماز بر تو اقامه شد بدون اذان...

 

شگفتا بر تو ای فرزندآدم هنگام تولد ندانستی چه کسی تو را از شکم مادر خارج گردانید و هنگام مرگ ندانستی چه کسی تو را بر قبر وارد نمود!

 

شگفتا ای ابن آدم هنگام تولد غسل و نظافت شدی و هنگام مرگ نیز غسلت دادند و نظافتت کردند!

 

شگفتا از تو ای فرزندآدم هنگام تولد بر شادی و مسرت اطرافیانت آگاه نبودی و هنگام مرگ برسوگ و شیون و گریه واندوهشان! 

 

عجبا از تو ای فرزندآدم در شکم مادر در مکان تنگ و تاریک بودی و بعد از مرگ دوباره در مکان تنگ و تاریک قرار میگیری


عجبا ای فرزندآدم وقت تولد با پارچه پیچانده شدی تا به پوشانندت و وقت مرگ باز با پارچه می پیچانندت تا پوشانده شوی

 

شگفتا بر تو ای فرزندآدم وقتی متولد میگردی و بزرگ میشوی ازمدارکت و مهارتهایت مردم جویا میشوند و وقتی بمیری ملائکه از کردار و اعمال صالحت خواهند پرسید

 

پس برای آخرتت چه مهیا و آماده کرده ای!!!

 


فقط خدا نامحرمه!!!


نمازش که تمام شد چادر را تا کرد و گذاشت در سجاده
موهایش را پریشان کرد، سرخاب سفیدابی کرد و وارد مجلس مهمانی شد!
فرشته سمت چپ لبخند تلخی زد و به فرشته سمت راست گفت:
انگار فقط خدا نامحرمه...!


پناه میبرم ازینکه...(شهید علیرضا محمودی پارسا)


پناه می‌برم از این که...

از این که حسد کردم...

از این که تظاهر به مطلبی کردم که اصلاً نمی‌دانستم.

از این که زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم.

از این که در غذا خوردن به یاد فقیران نبودم.

از این که مرگ را فراموش کردم.

از این که در راهت سستی و تنبلی کردم.

از این که عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم.

از این که در سطح پایین ترین افراد جامعه زندگی نکردم.

از این که منتظر بودم تا دیگران به من سلام کنند.

از این که شب بهر نماز شب بیدار نشدم.

از این که دیگران را به کسی خنداندم،غافل از این که خود خنده‌دارتر از همه هستم.

از این که لحظه‌ای به ابدی بودن دنیا و تجملاتش فکر کردم.

از این که در مقابل متکبرها، متکبرترین و در مقابل اشخاص متواضع، متواضع‌تر نبودم.

از این که شکمم سیر بود و یاد گرسنگان نبودم.

از این که زبانم گفت بفرمایید ولی دلم گفت نفرمایید.

از این که نشان دادم کاره‌ای هستم، خدا کند که پست و مقام پستمان نکند.

از این که ایمانم به بنده‌ات بیشتر از ایمانم به تو بود.

از این که منتظر تعریف و تمجید دیگران بودم، غافل از این که تو بهتر از دیگران می‌نویسی و با حافظه تری.

از این که در سخن گفتن و راه رفتن ادای دیگران را درآوردم.

از این که پولی بخشیدم و دلم خواست از من تشکر کنند.

از این که از گفتن مطالب غیرلازم خودداری نکردم و پرحرفی کردم.

از این که کاری را که باید فی سبیل‌الله می کردم نفع شخصی مصلحت یا رضایت دیگران را نیز در نظر داشتم.

از این که نماز را بی‌معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود،در نتیجه دچار شک در نماز شدم.

از این که بی‌دلیل خندیدم و کمتر سعی کردم جدی باشم و یا هر کسی را مسخره کردم.

از این که " خدا می‌بیند " را در همه کارهایم دخالت ندادم.

از این که کسی صدایم زد اما من خودم را از روی ترس و یا جهل، یا حسد و یا ... به نشنیدن زدم.

از ... 


ایوان نجف عجب صفایی دارد...


 

دیوانه ی آنم که وفایی دارد

آن یار که چشم دلربایی دارد

این ذکر مرا همیشه دیوانه کند

ایوان نجف عجب صفایی دارد

***

هر قلب به سینه قبله گاهی دارد

هر قبله برای خود خدایی دارد

اما زدرون کعبه فرمود خدا

ایوان نجف عجب صفایی دارد

***

حاجی به حرم حال و هوایی دارد

در وقت طواف ربّنایی دارد

بر گرد حرم مهدی زهرا گوید

ایوان نجف عجب صفایی دارد

***

ای کعبه به خود مبال از روی شرف

جایت بنشین که هرکه جایی دارد

الحق که ملائکه چنین می گویند

ایوان نجف عجب صفایی دارد

***

عشق من و تو چه ماجرایی دارد

این قصّه چه شاهی چه گدایی دارد

من بین صفا و مروه هم می گویم

ایوان نجف عجب صفایی دارد


گناه نکن...


گفتم اگر بیایی به حرمت آمدنت دیگر گناه نمیکنم، گفت گناه نکن که به حرمت گناه نکردنت بیایم...   

حسین زمان را تنها نمیگذاریم...


 

با خداوند پیمان می بندیم که در تمام عاشورا و کربلاها، حسین (ع) زمان را تنها نگذاریم، و سنگرها را خالی نخواهیم کرد.

(شهید محسن پورقاسمی) 


آب را گل نکنید...


آب را گِل نکنید . . .
شاید از دور علمدار حسین 
مشک طفلان بر دوش
زخم و خون بر اندام 
می رسد تا که از این آب روان پُر کند 
مشک تهی ببرد 
جرعه ی آبی برساند به حرم تا علی اصغر بی شیر رباب نفسش تازه شود
و بخوابد آرام

آب را گِل نکنید
که عزیزان حسین
همگی خیره به راهند که ساقی آید
و به انگشت کَرَم گره کور عطش بگشاید

آب را گِل نکنید
که در این نزدیکی 
عابدی تشنه لب و بیمارست
در تب و گریه اسیر
عمه اش این دو،سه شب تا سحر بیدارست

آب را گِل نکنید
که بُوَد مهریه ی مادرشان نه همین آب
که هر جای دگر رودی و نهری جاریست
مهر زهرای بتولست . . .
از این است که من میگویم:
آب را گِل نکنید
آب را گِل نکنید

هروقت دلت گرفت...


هر وقت دلت گرفت زیارت عاشورا بخوان و بر مصیبتهای سرور شهیدان تاریخ امام حسین (ع) بنگر ، و اندیشه کن.

(شهید  علی تجلایی)


اگر بسوزیم روشنایی میرود...


ما از مردن نمی‌هراسیم، اما می‌ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند و اگر بسوزیم، روشنایی می‌رود و جای خود را دوباره به شب می‌سپارد. پس چه باید کرد؟ 

شهید کاظم لطیفی

صرفا برای کمی کمتر کردن غربت امام زمانمان...


صرفا برای کمی کم کردنه غربته امام زمانمان...
به روضه های حسین که میرویم اشک میریزیمو سینه میزنیم،و لعنت میفرستیم بر کوفیان و مردمان آن زمان...
حال خودمان کجاییم؟؟
یادمان رفته آقایمان،مولایمان،اماممان منتظره دعای ماست،منتظره بیعت ما با خودش است...
گوش هایمان کر شده و نمیشنویم صدای هل من ناصر ینصرنی آقا را...
آقاجان بی معرفتیم...بی معرفتیم چون هنگامه گناه میخندیمو نمیدانیم تو داری اشک میریزی برایمان.
نمیدانیم بعد از هر گناهمان قنوت میگیری و با اشک از خدا طلب عفو میکنی برایمان...
آن وقت ما حتی زورمان می آید بعد از هرصلوات (و عجل فرجهم)بگوییم!!!!چه برسد به دعا برای ظهورت...
اگر برای حسین اشک ریختیمو به صدای مولایمان که حاضر است گوش ندادیم آن اشک هم قبول نیست....
این روزها همه غریبند...
خدا غریب است...
صاحب زمان غریب است...
یادگاری مادر غریب است...
دوستداران خدا غریبند و...
نگذاریم یکبار دیگر حسین فریاد بزند(آیا کسی هست مرا یاری کند؟) و هیچکس جواب ندهد.


شهید سرلشکر خلبان حسین خلعتبری

 

اگر ذره ای از خاک وطنم به پوتین سرباز دشمن چسبیده باشد، آن را با خونم در خاک وطن می شویم و نمی گذارم حتی ذره ای از خاک پاک ایران را این وحشی های بی سر و پا (بعثی) با خود ببرند و اگر ارزشمندتر از جانم هدیه ای داشتم، حتما به این مردم خوب تقدیم می کردم.

 


قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید...


 

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.

بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند!

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد!

در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می‌طلبم.

(زنده یاد حسین پناهی) 


قرآن من شرمنده ی توام...

 

قران من شرمنده توام؛اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه اِمان آوازت بلند می شودهمه از هم می پرسند"چه کس مرده است؟"

چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است.

قران ؛من شرمنده توام اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام.

یکی ذوق می کند که تو را بر روی برنج نوشته ،یکی ذوق می کند که تو را فرش کرده،یکی ذوق می کند که تو را با طلا نوشته،یکی به خود می بالد که تو را در کوچکترین قطع ممکن منتشر کرده و...

ایا واقعا خدا تو را فرستاده تا ما موزه سازی کنیم؟

قران ،من شرمنده توام اگر حتی انان که تو را می خوانند وتو را می شنوند،ان چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی هایروزمره می نشینند...اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند"احسنت..."  گویی مسابقه نفس است .

قران من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای؛حفظ کردن تو با شماره صفحه...؛خواندن تو از آخر به اول...؛یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟

ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند،حفظ کنی ،تا اینچنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند.

خوشا به حال کسی که دلش رحلی است برای تو.

آنان که وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند،گویی که قران همین الان به ایشان نازل شده است.آنچه ما با قران کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیده ایم...

(دکتر علی شریعتی)


جمله ای از آلبر کامو


بهتر است که در این دنیا فکر کنم خدا هست و وقتی به دنیای دیگر رفتم

بدانم که نیست . و این بسیار بهتر از این است که در این دنیا فکر کنم خدا

نیست و در آن دنیا بفهمم که هست.

آلبر کامو


شاید خانه ی خدا باشد...

 


دلی را نشکن شاید خانه ی خدا باشد...

کسی را تحقیر نکن شاید محبوب خدا باشد...

هیچ گناهی را کوچک ندان شاید دوری از خدا در آن باشد...

از هیچ غمی ناله نکن شاید امتحانی از سوی خدا باشد...


دل شکسته...


دل هر چه بشکند قیمتی تر میشود...خداوند میفرماید: من در دلهای شکسته جای دارم،شیطان صاحبان دلهای شکسته را نمیتواند ببرد اگر هم ببرد رها میکند.

لذا نزد خدا محترمند.(مرحوم دولابی)


تست کن...


محبتت به امام زمان را تست کن....

حال شما هنگام ملاقات با امام زمان همان حالیست که اکنون هنگام قرائت قرآن داری.(آیت الله مجتبی تهرانی)


قرآن...

سرباز امام زمان


سربازان امام زمان از هیچ چیز جز گناهان خویش نمی هراسند....(سید مرتضی آوینی)

پنالتی...!


 

برای یک لحظه تمام مردم ایران دعا میکردند و از خدا میخواستند تا بیرانوند توپ را بگیرد...!

نفس ها در سینه حبس شده بود...

آن لحظه حتی بی اعتقادترین مردم هم دعا میکردند و  همگی از خدا یک چیز میخواستند.

فقط کاش آن لحظه امام زمان آن صحنه ها را نمی دید،کاش نمی دید که مردم برای یک پنالتی اینقدر دعا میکنند اما برای ظهور نه....

اگر مردم ایران برای یک دقیقه و از ته دل برای ظهور دعا میکردند الان اماممان دیگر غایب نبود.

گاهی ارزش یک پنالتی برایمان بیشتر میشود تا ظهور...


یک لیوان آب...!


اگر یک هفته آب نخورید چه احساسی پیدا میکنید؟

اصلا یک هفته نه...میتوانید یک روز آب نخورید؟ قطعا نه!حتی تصورش هم سخت است...حال امام زمانمان میگوید همین اندازه که تشنه ی آبی تشنه ی من باش.

بیایید از امروز آب که میخوریم به یادش باشیم....


نماز عاشقانه...


نماز هایت را عاشقانه بخوان...

حتی اگر خسته ای یا حوصله نداری،قبلش فکر کن چرا داری نماز میخوانی و با  چه کسی قرار ملاقات داری آنوقت کم کم لذت میبری از کلماتی که در تمام عمر داری تکرارشان میکنی ولی از تکرارشان لذت میبری.

تکرار هیچ چیز جز نماز در این دنیا قشنگ نیست...

(شهید مصطفی چمران)


دستنوشته شهید آوینی

من هرگز اجازه نمیدهم که صدای حاج همت در درونم گم شود. این سردار خیبر قلعه ی قلب مرا نیز فتح کرده است....

(سید شهیدان اهل قلم مرتضی آوینی)